X
تبلیغات
شعر و غزل دراماتيك - با دراماتیک بیشتر آشنا شوید
تولد "پير كورني" نويسنده و اديب معروف فرانسوي (1606م): پيِر كورني، نخستين شاعر دراماتيك و داستاني قرن هفدهم، در 10 مارس 1606م در شهر روان فرانسه به دنيا آمد. وي پس از پايان تحصيلات خود، ابتدا به شغل وكالت دعاوي پرداخت و پس از چندي به نمايش‏نامه‏نويسي روي آورد. كورني بعدها ساكن پاريس شد و زندگي خود را با سختي ادامه داد؛ با اين حال از كار دست نكشيد و به نوشتن ادامه داد. پيِر كورني به نمايش‏نامه‏نويسي علاقه بسيار داشت و در اين كار تا آنجا پيشرفت كرد كه بعدها پدر نمايش‏نامه نويسي فرانسه و بنيان‏گذار تئاتر كلاسيك در اين كشور لقب گرفت. كورني در اشعارش زباني ساده وروان را به كار مي‏گرفت و به همين دليل بسياري از اشعار او به صورت پند در ميان مردم فرانسه رواج يافته است. كورني در نمايش‏نامه‏هاي خود در پي توصيف روح بشر بود و نمايش روح بشر را جاي‏گزين نمايش ظواهر و افعال و حركات نمود. وي موضوع نمايش‏نامه‏هاي خود را از اساطير و تاريخ مي‏گرفت. قهرمانان آثار او از معيار عادي زندگي فراتر رفته، انسان‏هايى شجاع و بشر دوست هستند و قدرت اراده و غرور و عقل را تا حد فوق بشر ارائه مي‏دهند. اين صفات اخلاقي در آثار كورني، با غريزه، احساس و سرشت آدمي به كشمكش مي‏پردازند. كورني در نمايش‏نامه‏هايش به جاي اظهار ناتواني و سستي در برابر سرنوشت، آزادي بشر و قدرت اراده او را ترسيم مي‏كرد و انسان برتر و دستيابي به اعتلاي بشري را مي‏ستود. كورني يك شاعر دراماتيك است گرچه چند نمايش‏نامه كمدي نيزنوشته است ولي شهرت او بيشتر در تراژدي مي‏باشد. او در حقيقت، تراژدي و حتي تئاتر كلاسيك جديد را خلق كرد و خود او آن را به جايى رساند كه برخي از آثارش در رأس اشعار دراماتيك زبان فرانسه قرار گرفته‏اند. كورني به سبب خلق شخصيت‏هاي بزرگ و خصوصيت‏هاي عالي تراژدي و به سبب عظمت سبك انشاء، شخصيتي برجسته و ممتاز به شمار مي‏آيد. هم‏چنين تراژدي‏هاي كورني كه غالباً شهرت جهاني دارند از عالي‏ترين نمونه‏هاي ادبيات كلاسيك جهان محسوب مي‏شدند. با اين حال، كورني در اواخر عمر در تهي‏دستي و گمنامي در 26 ژوئيه 1686م در هشتاد سالگي درگذشت. اما بعدها با ساخت فيلم و تئاتر از آثار او، شهرت كورني فراگير شد. هوراس، سيدْ و پوليوكت از آثار مشهور اوست.

برگزیده از http://www.rasekhoon.net/article/Print-50332.aspx

فروغ، مهدي. "ايران و درام‌نويسان بزرگ جهان ، موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران درآثار نمايشنامه‌نويسان معروف جهان". دوره7-9، ش83 (شهريور48): ص 2-7.

 

خلاصه: مقام و موقع ادب و هنر دراماتيك و ارزش تراژدي در يونان در سدة پنجم ق.م. شرحي دربارة كيفيت برگزاري اين نمايشنامه ، فهرستي از نويسندگان و شاعران يونان قديم كه دربارة ايران نوشته‌اند.

ايران و درام‌نويسان بزرگ جهان  

                             (4)

دكتر مهدي فروغ             

رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك

موضوعها و مضمونهاي ادبي و تاريخي ايران در آثار نمايشنامه‌نويسان معروف جهان

پيش از اينكه بحث خود را در مورد نمايشنامة « ايرانيان » به پايان برسانيم لازم به نظر مي‌رسد كه چند نكتة كلي و اساسي دربارة موقع و مقام ادب‌ و هنر دراماتيك و ارزش و اهميت تراژدي در يونان در سدة پنجم پيش از ميلاد به اختصار بيان كنيم تا اعتبار يا عدم اعتبار نمايشنامة مورد بحث از لحاظ تاريخ بيشتر روشن گردد. درك كمال و زيبائي نمايشنامة « ايرانيان » با توجه به اصول و مقررات تراژدي ، مستلزم داشتن اطلاعات كافي دربارة شيوه‌هاي مختلف شعر پهلواني و تغزلي و نمايشي « دراماتيك » ، و آگاهي از سابقة ممتد ادب و هنر يونان در سدة پنجم پيش از ميلاد است زيرا تراژدي در حقيقت تركيبي است از اين سه نوع شعر كه بر شالوده‌اي از دانش و انديشه و خيال و زيبائي بنا شده‌است.

مردم يونان در سدة پنجم پيش از ميلاد شعر را نه‌تنها به‌عنوان بازگو‌كنندة احساسات و عواطف خويش و يا وسيله‌اي براي كشف اسرار نهفتة آفرينش به كار مي‌بردند بلكه آن‌را لازمة حيات و قسمتي از تجليات زندگي روزانة خود مي‌دانستد و از آنجا كه چاپ و انتشار كتاب به تعداد زياد به‌شيوة امروز ، معمول و ميسر نبود تنها وسيله و امكان استفاده و التذاذ مردم از ادبيات كه در شعر خلاصه مي‌شد منحصر بود به حضور ايشان در محافل و مجالسي كه در آن اشعار پهلواني و تغزلي و نمايشي خوانده مي‌شد.

بنابراين اگر ما بخواهيم به دامنة ذوق سحَّار و قريحة خيال‌پرور « ايسخيلوس » در نوشتن نمايشنامة « ايرانيان » پي ببريم لازم است كه به ارزش و كيفيت ادبي و شعري آثار دراماتيك يونانيان در سدة پنجم پيش از ميلاد اشاره‌اي بكنيم تا معلوم شود كه آيا اين تراژدي از لحاظ ادبي و هنري چه منزلتي دارد و از لحاظ بيان وقايع تاريخي چه اهميتي را حائز است. سالها پيش از اينكه تراژدي به‌عنوان عاليترين و كاملترين محصول ذوق آدمي در يونان شكل و قوام پذيرد شاعران غزل‌سراي آن سرزمين ضمن توجه به خصوصيات و مطالعه در احوال درون خويش به بسياري از رموز و اسرار باطني طبيعت انسان پي برده و با بياني لطيف و رسا آن‌را توصيف كرده بودند و درام‌نويس سدة پنجم پيش از ميلاد پاية هنر نوبنياد خود را بر شالودة اين بناي با عظمت ذوق و احساس نهاد.

از طرف ديگر رابطة شعر دراماتيك با شعر حماسي نيز بسيار استوار بود و ما ضمن مطالبي كه قبلاً بيان شده تا حدي به اين رابطه اشاره كرده‌ايم و با مراجعه به كتاب فن شعر ارستو حدود اين پيوستگي بر ما بهتر و بيشتر معلوم مي‌شود. آنچه بطور اجمال در اينجا مي‌توان‌گفت اين است كه خصوصيات بارزي كه شعر حماسي را از انواع ديگر شعر جدا مي‌كرده ، كه اهَّم آنها سنگيني و وقار و جدي‌بودن موضوع بوده ، در تراژدي نيز كاملاً صدق مي‌كرده‌است. [2]

در مقايسة بين شعر پهلواني يا حماسي با تراژدي وجوه مشتركي را مي‌يابيم كه ارستو در كتاب فن شعر خود آنها را تشريح كرده‌است. از جمله اينكه در يك قطعة حماسي شاعر بايد وحدت موضوع را كه از اهَّم مسائل است رعايت كند. در تراژدي هم اين قاعده كاملاً صادق است. « تغيير ناگهاني »1  و « دريافت » يا « شناسائي »2 كه هر دو از تمهيدهاي مهم و ضروري در يك منظومة حماسي است در تراژدي هم كمال اهميت را دارد.

ديگر از اصول مشترك بين شعر حماسي و تراژدي اين است كه هر دو حكايت از رنج و درد و اندوه و زجر و كشتار مي‌كند3 . اين حالات بايد به قسمي ماهرانه توصيف شود كه در بيننده يا شنونده حس ترس و ترحم را برانگيزد. ايجاد ترس موقعي به ما دست مي‌دهد كه در داستان حماسي يا در تراژدي ملاحظه كنيم كه قهرمان داستان كه ذاتاً و روحاً شبيه ماست دچار مصيبتي عظيم گشته و ترحم هنگامي به ما دست مي‌دهد كه ملاحظه كنيم قهرمان داستان در مقابل خطا يا اشتباهي كه مرتكب شده به درد و رنجي به مراتب شديدتر و سخت‌تر از آنچه سزاوار بوده گرفتار شده‌است.

قصد ما در اينجا اين نيست كه اصول شعر حماسي يا تراژدي را بيان كنيم چون بحث در اين موضوع بسيار مفصل است. تنها نتيجه‌اي كه از اين توضيحات ، كه به اختصار بيان شد ، مي‌خواهيم بگيريم اثبات اين مطلب است كه تراژدي در يونان در سدة پنجم پيش از ميلاد مبتني به اصول و قواعدي بود كه شاعر دراماتيك نمي‌توانست از آن عدول كند و هر اندازه هم كه در تنظيم نمايشنامة خود به حقيقت‌پژوهي و واقع‌پردازي گرايش داشت عروس طبعش خود‌به‌خود به عوامل خيالي و مجازي و در صنايع ادبي و هنري كشيده مي‌شد.

مي‌توان‌گفت كه براي پرواز بر فراز آسمان تصور و خيال از دو بال استفاده مي‌كرد. يك بالش رقَّت احساس شاعر غزل‌سرا و بال ديگرش صلابت و شكوه شاعر حماسه‌سرا بود و به كمك انديشه اركان استوار قوانين شاهكار خود را ابداع مي‌كرد. از شاعر تراژدي هرگز اين انتظار را نداشته‌اند كه وقايع تاريخي را عيناً و بدون كم‌وكاست در نمايشنامه خود بيان كند. موضوعي را از حوادث اساطيري اقتباس مي‌كرد و به اقتضاي هدفي كه داشت آن‌را مي‌پرورانيد و ضمن پرورانيدن داستان هر جا مقتضي مي‌ديد گرهي از اسرار پيچيدة خلقت را با سرانگشت دانش و بصيرت مي‌گشود و با پندها و اندرزها راه نيكبختي را به مردم زمان مي‌نمود. هر اندازه كه بهتر و بيشتر به هدفش نزديك مي‌شد توفيق شايسته‌تري بدست مي‌آورد.

جنگي بين ايران و يونان به وقوع پيوست و شاعري توانا كه خود در آن جنگ شركت داشت ازفرصت استفاده كرد و آن‌را بصورت يك اثر ادبي و هنري فناناپذير درآورد چنانكه شاعران تواناي ديگر هم در دوره‌هاي بعد چنين كرده‌اند. نمايشنامة « تيمورلنگ » نوشتة « مارلو » Marlawe يكي از آن جمله است كه ما بعداً دربارة آن به تفصيل سخن خواهيم گفت. هيچ‌يك از مورخان جهان درصدد برنيامده‌اند كه از نمايشنامة « تيمور لنگ » به‌عنوان يك سند تاريخي استفاده كنند و در مورد نمايشنامة « ايرانيان » هم اين كار درست نيست. به همين اعتبار است كه عموم منتقدان و هنر‌سنجان [3] به استناد عقايد ارستو و راه و رسم تراژدي‌نويسان معتبر دورة كلاسيك كار نمايشنامه‌نويسي را از تاريخ‌نويسي كاملاً جدا مي‌شناسند. و درام‌نويس را اصلاً موظف و ملزم نمي‌دانند كه مسائل و وقايع تاريخ را عيناً نقل و توصيف كند و در روي صحنه مجسم سازد. موضوع « الكترا » Electra را « سوفكل » Sophocles و « اوريپيد » Euridides هر دو با يكي دو سال فاصله بصورت نمايشنامه درآورده‌اند ولي هر كدام با هدف و مقصود خاص خود. وقايع زندگي « سزار » Saesar را شكسپير و « برناردشاو » هر يك با مقصود بخصوص بصورت نمايشنامه درآورده‌اند و اثر هيچ‌كدام نمي‌تواند صد‌درصد سند تاريخي به حساب آيد. قصة « اورست » Orestes را هم « ايسخيلوس » بصورت نمايشنامه درآورده و هم « اوريپيد » ولي معيار ارزش براي هر كدام ، قدرت شاعر در توصيف مناظر و پرداختن موضوع است و نه انطباق آن با تاريخ اساطيري.

وقتي كه ما تمام قواعد تراژدي كه بعضي از آنها را در اينجا برشمرديم به دقت مطالعه كنيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه نويسنده و هنرمند توانائي چون « ايسخيلوس » كه از پايه‌گزاران تراژدي بود و به ‌همين ‌جهت او را پدر تراژدي لقب داده‌اند نمي‌توانسته‌است اصول هنري و ادبي را فداي حقايق تاريخ كند. از شاعر دراماتيك هرگز اين انتظار را نداشته‌اند كه آنچه مي‌نويسد از لحاظ تاريخي و علمي درست باشد. استفاده از وقايع غيرمحتمل و حتي اشتباه ، در صورتيكه بتواند براي تحليل واقعه بصورتي شاعرانه ، و ايجاد تأثير در تماشاكن مفيد و مؤثر باشد هيچ مانعي ندارد. حتي اگر شاعر ضمن توصيف مطالبي مرتكب اشتباهي ناشي از عدم اطلاع شود اين اشتباه را نبايد يك گناه نابخشودني به حساب آورد.

البته تأثيري كه ما از يك واقعة غيرمحتمل يا خلاف واقع مي‌گيريم ممكن است اشتباه باشد ولي اهميت و ارزش آن بستگي دارد به شيوه‌اي كه شاعر براي بيان افكار خود به كار برده‌است. ممكن است شاعر مطلبي را با واقع‌بيني توصيف كند و يا بنابرآرزو و تمناي دل خود. از طرف ديگر اگر شاعر مطلبي برخلاف واقع به اشخاص بازي اختصاص داد نبايد آن‌را بصورت يك خطا به حساب آورد زيرا هر مطلبي كه شاعر دراماتيك براي هر يك از اشخاص بازي در نمايشنامه خود در نظر مي‌گيرد ارتباطي كامل با كمُّ وكيف احوال و اخلاق و سجاياي او دارد.

قدرت و مهارت شاعر دراماتيك در اين است كه غيرممكن را در روي صحنه براي تماشاكن محتمل جلوه دهد. شايد ذكر اين مطلب در اينجا بي‌مورد نباشد كه در بين انواع شعر ، تراژدي عاليترين و كاملترين نوع آن است زيرا تراژدي داراي تمام خصوصيات و كمالات شعر حماسي است به اضافه موسيقي و صحنه يا منظره‌اي كه در آن بازي مي‌شود و لذا مي‌توان آنرا هم مثل منظومة حماسي خواند و لذت برد و هم در روي صحنة نمايش ديد و استفاده كرد. علاوه بر اين دو فضيلتي كه ذكر كرديم تراژدي از منظومة حماسي فشرده‌تر و جمع‌و‌جورتر است و اصل وحدت موضوع در آن بيشتر رعايت مي‌شود و بدين‌جهت مؤثرتر از حماسه است.

نمايشنامة « ايرانيان » را بنابر آنچه گفته شد فقط از لحاظ ادبي و هنري مي‌توان مورد انتقاد و تحليل قرار داد. يك حقيقت اخلاقي نيز در اين نمايشنامه وجود دارد و تمام مطالبي كه در آن بيان مي‌شود و اعمالي كه اتفاق مي‌افتد براي تحليل اين حقيقت اخلاقي است و آن نكوهشي از جاه‌طلبي فوق‌العاده است. تعداد شاعران و نمايشنامه‌نويسان ديگر كه دربارة جاه‌طلبي و نكوهش از آن آثاري نوشته‌اند فراوانند ولي عظمت نمايشنامة « ايرانيان » از نظر ادبي و هنري به ميزاني است كه آنرا براي تمام دورة تاريخ بشر و همه نقاط مختلف جهان قابل قبول ساخته‌است. اگر « ايسخيلوس » اشخاصي را از نقاط ديگر جهان براي تنظيم نمايشنامة خود و تحليل و تفسير اين موضوع به‌كار برده‌بود از عظمت اثر او چيزي كاسته نمي‌شد. ولي چون جنگ ايران و يونان از موضوع‌هاي حادّ آن ايام بود و مردم زمانه طالب شنيدنش بودند « ايسخيلوس » از اين فرصت استفاده كرد و اين جنگ را موضوع نمايشنامة خود قرار داد. در جنگ جهاني دوم تعداد فراواني نمايشنامه دربارة جنگ [4] نوشته شده كه چون اكثر آنها مقيَّد به زمان و مكان است فقط مورد مطالعه دانشجويان و محققان است و به ندرت ممكن است آنرا براي عامة مردم بازي كنند.

مگر اينكه خداي نخواسته جنگ جهاني ديگري به وقوع پيوندد و ذهن و طبع مردم براي قبول مطالبي كه در آن مطرح است آماده شود. ارزش توصيفي نمايشنامة « ايرانيان » معرَّف قوة تخيل مصنف آن است – شايد بتوان گفت كه در هيچ‌يك از آثار « ايسخيلوس » اشخاص و مناظر و وقايع تا بدين پايه از كمال توصيف نشده‌باشد. نكتة اخلاقي يا به اصطلاح امروز پيام نمايشنامه با كمال دقت و ظرافت نفسير شده‌است. البته بعضي از منتقدان معروف از جمله « شله گل »4 آلماني ايرادهائي به اين نمايشنامه گرفته‌اند كه چون فعلاً مورد بحث نيست از تذكر آن در اينجا خودداري مي‌كنيم.

به هر حال آنچه بطور مسلم مي‌توان‌گفت اين است كه « ايسخيلوس » در نوشتن اين نمايشنامه با دو مشكل بزرگ مواجه بوده‌است يكي اينكه براي بزرگ جلوه دادن افتخارات مردم آتن در پيكار « سالاميس » خود را مجبور و موظف مي‌ديده كه از حد اعلاي مبالغه استفاده كند تا رضايت خاطر همشهريان خود را كاملاً فراهم ساخته باشد و دوم اينكه لازم بوده‌است حتي‌الامكان اصول و قواعد تراژدي را مراعات كند و به همين دليل بوده كه براي صحنه نمايش ، شهر شوش را انتخاب كرده‌است و با برگزيدن اين شهر و استفاده از وجود مردمي كه هويتشان كاملاً بر تماشاكنانش معلوم نبود خواسته‌است دوري زمان و مكان را الغاء كند.

در اينجا لازم به نظر مي‌رسد كه مختصري هم دربارة كيفيت برگزاركردن اين نمايشنامه بيان شود. چنانكه قبلاً هم اشاره كرديم نمايشنامة « ايرانيان » ، نخستين‌بار در بهار سال 472 ق. م.5  به‌عنوان قسمتي از يك برنامة نمايش چهار بخشي6  به معرض تماشا درآمد. دربارة سه نمايشنامة ديگر به‌جز نام آنها اطلاع ديگري در دست نيست. هزينه برگزار‌كردن نمايش « ايرانيان » را « پريكليس » سياستمدار معروف يوناني به‌عهده گرفت7 .

اينك بد نيست كه در پايان اين مقال آنچه تاكنون شرح داده‌ايم خلاصه كنيم: « ايسخيلوس » نمايشنامه‌اي به نام « ايرانيان » نوشته كه به عقيدة اكثر محققان از لحاظ هنري در اوج كمال است زيرا براي بيان مقصودي كه داشته كمال نبوغ خود را به كار برده‌است. نوشتن يك تراژدي كه مدار آن بر حوادث اندوهناك و غم‌افزاست براي برگزاري رسم و آييني كه سرور و شادماني از آن انتظار مي‌رود كار ساده‌اي نيست. به اين دليل بوده‌است كه صحنة واقعه را در شوش يعني در سرزمين ملت مغلوب برگزيده و با وجود اينكه مضمون نمايشنامة خود را از يك واقعة قريب‌الحدوث انتخاب كرده از بكار بردن تعبيرات مبتذل روزمرَّه كه قاعدتاً در نتيجة انتخاب مضمونهاي مربوط به دوره‌هاي معاصر اجتناب‌ناپذير است دوري كرده و به نمايشنامة خود رنگ و حالت يك نوشتة قهرماني داده‌است.

تماشاكنان يوناني هم احساس مي‌كردند كه داستان مربوط به سرزميني دور [5] است و در روزگاري بسي قديم اتفاق افتاده است. براي ايجاد حالت شرقي و حتي در انتخاب بحر شعر نيز دقت فراوان به‌كار برده‌است. مثلاً در مواردي كه مناسب تشخيص داده از بحرهاي شعر كه منسوب به مشرق‌زمين بوده مثلاً بحر « ايونيكوس » Ionikus كه منسوب به ساكنان منطقة آيونيا Ionia واقع در سواحل غربي آسياي صغير بوده و در هروتد آن چهار هجاء ، دو كوتاه و دو كشيده داشته استفاده كرده‌است تا كيفيت شرقي نمايشنامه حفظ شود.

نام هيچ‌يك از سرداران يوناني را ذكر نمي‌كند مبادا ذهن تماشاكن به وقايع مربوط به دورة معاصر يا به سرزمين يونان نزديك شود. اگر چنين مي‌كرد مطلب بصورت يك خبر روزانة جرايد معرفي مي‌شد و سنگيني و وقارش از ميان مي‌رفت. در مقابل پنجاه‌وپنج نام از سرداران ايراني ذكر مي‌كند كه بعضي از آنها اصلاً ايراني نيست مثل « ممفيس » Memphis و « سي نه سيس » Syennesis و « پزاميس »  Psammis، و بعضي را بصورت يوناني درآورده مثل « تولموس » Tolmos و « پلاگون » Plagon و بقيه را كه تركيب و تلفظش تا حدي نزديك به اسامي ايراني است به احتمال عده‌اي از دانشمندان از يك فهرست اسامي اسيران جنگي بدست آورده‌است.

هر جا كه خواسته‌است از وقايع تاريخ مدد بگيرد آن‌را به اقتضاي هدف خود چنان تغيير داده و يا آنكه پاية مبالغه را بصورتي شاعرانه به‌جائي رسانيده كه از حقيقت فرسنگها دور شده‌است. مثلاً ذكري از خيانت غلام « تميستوكل » به هموطنانش به ميان نمي‌آورد و فقط به خبر دروغ دادنش به خشايارشا اكتفا مي‌كند. يا در آنجا كه مغان و كدخدايان ايراني را وادار مي‌كند كه داريوش و كورش را به‌عنوان آفريدگار بستايند « اتوسا » مادر خشايارشا را فرزند خدا و همسر خدا معرفي مي‌كند8 . هدفي جز اينكه ايرانيان را مردمي بدكيش معرفي كند ندارد. در صورتيكه بر كسي پوشيده نيست كه ايرانيان قديم با اينكه پادشاهان خود را ساية خدا مي‌شناختند هرگز ايشان را به‌عنوان خدا ستايش نمي‌كردند چون خداي يگانه را مي‌پرستيدند.

نكتة مهمتر اين است كه چون « ايسخيلوس » مي‌خواسته‌است نمايشنامه‌اش در عين‌حالي كه بيان‌كننده مطالب مسرت‌بخش است رنگ تراژدي به خود بگيرد در موارد مناسب و مقتضي از معتقدات مذهبي مردم در تفسير اعمال خشايارشا بر روي تنگة « هلسپونت » Helespont كشيده شده بود در عين‌حالي كه در ذهن يونانيان يك ابتكار بزرگ تلقي مي‌شد عملي خلاف آئين و نشانه ابراز قدرت در مقابل عظمت و قدرت خدايان به حساب مي‌آمد و گناهي بزرگ محسوب بود و به عقيدة آنها كيفرش شكستي بود كه بر ايشان وارد آمد.

آخرين نكته كه بايد تذكر داد جنبة تبليغاتي اين نمايشنامه است. موقعي كه ملكه « اتوسا » مي‌پرسد آتن كجاست پاسخ داده مي‌شود كه در نقطه‌اي بسيار‌بسيار دور ، در جايي كه خورشيد فرو مي‌نشيند. اتوسا مي‌پرسد: و پسر من مي‌خواهد اين سرزمين بسيار دور را به تصرف خويش درآورد؟ و پاسخ مي‌شنود كه : آري ، چون اگر آتن به تصرف وي درآيد تمام مردم يونان ( هلاس ) از او اطاعت خواهند كرد. اتوسا باز مي‌پرسد: مگر آتن داراي اين همه مردان زورآور و تواناست كه رهبر و پيشواي مردم يونان باشند؟ و پاسخ داده مي‌شود: آري ، يك سپاه وفادار كه در گذشته مكرر مادها را تارومار كرده‌است.

بديهي است كه ايسخيلوس از اين‌گونه گفت‌وشنودها جز ارضاي خاطر همشهريانش هدف ديگر نداشته و توفيق فراوان هم بدست آورده‌است. « ايسخيلوس » در مبالغه‌گوئي هم كوتاهي نكرده‌است مخصوصاً در موقعي كه تعداد ناوهاي ايرانيان را هزارتا ذكر مي‌كند. بعضي از محققان اروپائي هم دربارة اين رقم ترديد دارند و معتقدند كه شايد مقصود « ايسخيلوس » مجموع كشتي‌هائي است كه در نيروي دريائي ايران وجود داشته و نه تعدادي كه در جنگ سالاميس شركت داده شده‌است.  عده‌اي ديگر چنين اظهار عقيده [6] مي‌كنند كه چون تعداد كشتي‌هاي فنيقي‌ها 200 تا 207 فروند بوده و مجهزترين و ماهرترين قدرت دريايي در درياي مديترانه به حساب مي‌آمده و از طرف ديگر نيروي دريايي ايران از پنج قسمت متشكل بوده رقم پنج را در 200 ضرب كرده‌اند به اين احتمال كه چهار قسمت ديگر نيروي دريايي نيز هر يك داراي 200 ناو بوده‌است.

معرفي خشايارشا پس از شكست سپاه ايران در لباسي ژنده فقط جنبه وصفي دارد و به هيچ‌وجه نمي‌توان آن را با حقيقت وفق داد.

اينك در پايان اين مبحث فهرست آماري را كه توسط نويسندگان و شاعران يونان قديم دربارة ايران نوشته شده مي‌توان به اين صورت خلاصه كرد:

1- فرينيكوس Phrynichus  از مردم آتن كه نمايشنامه‌اي دربارة جنگ بين ايران و يونان به نام « زنان فينيقي » Phaenissae نوشته‌است كه از آن اثري در دست نيست.

2- كريلوس Choerilus (468 – 523 ق. م.) از مردم جزيره «ساموس» Samos كه منظومه‌اي ساخت كه در آن شرح لشكركشي داريوش كبير و خشايارشا هر دو توصيف شده‌بود و همراه اشعار هُمر در جشن كافة مردم آتن خوانده مي‌شد.

3- ايسخيلوس (455 – 525 ق. م.) در خانواده‌اي از اشراف « الوسيس » Eleusis در نزديكي آتن به‌دنيا آمد. نمايشنامة « ايرانيان » را با استفاده از نوشته « فرينيكوس » تنظيم كرد و در سال 472 ق. م. در آتن به معرض نمايش گذاشت. « ايرانيان » يكي از هفت نمايشنامه‌اي است كه از نود نمايشنامه او در دست است.

4- فه‌ركراتس Pherecrates شاعر و كمدي‌نويس يوناني كه معاصر اريستوفن Aristophenes بوده ، از مردم آتن يك نمايشنامة كمدي به‌نام ايرانيان نوشته‌است كه فعلاً در دست نيست.

5- در منطقه « آيانتيا » Aianteia9 در جشن « آژاكس » Ajax قهرمان جنگهاي تروا كه از اهالي جزيره « سالاميس » بود نيز تشريفاتي در اين خصوص به عمل مي‌آمد.

6- تيموتئوس Timotheus (357 – 450 ق. م.) شاعر و نوازندة يوناني از اهالي « ميله توس » Miletus واقع در ساحل آسياي صغير نيز منظومه‌اي به‌نام ايرانيان Parsae نوشته كه اثري مطنطن و درهم و با كمال بي‌ذوقي تنظيم شده بوده و قسمتهائي از آن در دست است. [7]

 

“پاورقي‌ها“

1- اين تمهيد را در داستان حماسي در زبان يوناني « پري پتيا » Peripetia مي‌ناميدند و مقصود از آن ايجاد يك تغيير ناگهاني در سرنوشت قهرمان داستان است. به تعبير ديگر تغييري كه موجب مي‌شود خلاف آنچه انتظار مي‌رفته است بوقوع پيوندد.

2- اين تمهيد را كه در زبان يوناني « آناگنوري سيس » Anagnorisis مي‌ناميدند با دريافت و يا شناسائي تعبير كرديم و مقصود اين است كه اشخاص داستان كه مدتهاي طولاني از هويت يكديگر آگاه نيستند يكديگر را بشناسند. « پري پتيا » و « آناگنوري سيس » از جملة اصول و فنون مهمي است كه در آثار حماسي و تراژدي كلاسيك زياد بكار مي‌رفته و پيروان اين مكتب در دوره‌هاي بعد، و در مواردي حتي پيروان مكتب‌هاي ديگر نيز آنها را بكار برده‌اند. هر تحولي از جهل به دانش موجب تبديل انزجار به عشق و يا بعكس مي‌شود. عاليترين نمونه « آناگنوري سيس » آن است كه حد اعلاي ترس و ترحم را در شنوندة داستان حماسي يا تماشاكن تراژدي برانگيزد. مخصوصاً موقعي كه اين دو اصل باهم ، و بصورت حتم يا محتمل ، بكار برده شود و مثلاً عشق را به انزجار و در نتيجه نيكبختي را به بدبختي مبدل سازد حداعلاي هنرمندي بكار رفته است.

3- اين كيفيت را در زبان يوناني « پاتوس » Pathos مي‌نامند و عبارتست از حالتي در شخص يا در آثار هنري كه در شنونده يا بيننده ترحم و شفقت و اندوهي كه با رقَّت احساس توأم باشد برانگيزد.

4- August Wilhelm Von Sclegel (1845 – 1767) نويسنده و منتقد معروف آلماني.

5- در يونان قديم اول تابستان آغاز سال بود.

6- در اين جشنهاي سالانه كه به منظور نيايش به درگاه « باكوس » يا « ديونيزوس » Bacchus يا Dionysus خداي شراب و نيروي توليدات در طبيعت و حامي تئاتر ، برگزار مي‌شد ، در هر يك از سه روز جشن ، يك برنامة نمايش مركب از چهار نمايشنامه Tetralogy ( پيوسته وگاهي ناپيوسته ) در يك روز به نمايش درمي‌آمد كه سه تا بصورت تراژدي و چهارمي بصورت هجو Satyr بود. در سال 472 ق. م. كه « ايرانيان » بازي شد نمايشنامة چهارمي « پرومتة آتش افروز » Prometheus the Fire Kindler ناميده مي‌شد ولي ارتباطي با « پرومتة دربند » Prometheus Bound كه يك تراژدي جدي است نداشت. هجونامه‌ها Satyrs بر مدار تراژدي يا بهتر بگوئيم داستان‌هاي قهرماني تعبيه مي‌شد و در پايان سه نمايش تراژدي Trilogy به نمايش در مي‌آمد. داستان هجونامة پرومته از اينقرار بود كه « پرومته » نخستين‌بار آتش را مي‌بيند و دلباخته زيبائي آن مي‌شود و در صدد بر مي‌آيد آنرا ببوسد وريشش به آتش مي‌سوزد.

7- رسم اين بود كه يكي از بزرگان شهر آتن هزينه برگزاري نمايشها را به‌عهده مي‌گرفت و اين كار در واقع يكي از وظايف ملي محسوب مي‌شد و كسي كه اين وظيفه را تعهد مي‌كرد « كوريگوس » Choregus مي‌ناميدند و شخص متنفّذ و متمكني بود كه هزينه تربيت سرودخوانان و لباس ايشان را مي‌پرداخت.

8- ملكه اتوسا دختر كورش و زن دوم داريوش و مادر خشايارشاست.

9- «آژاكس» بزرگ پهلوان اساطيري يونان ، پسر « تلامون » Telamon پادشاه جزيره سالاميس است كه از حيث شجاعت و تنومندي بعد از « آشيل » معروفترين پهلوان آن سرزمين بوده‌است. در جزيره « سالاميس » مجسمه و معبدي بنام او ساخته بودند و هر سال جشني به افتخار او برپا مي‌شد. « پوزانياس » Pausanias مورخ و جغرافي‌دان يوناني در سدة دوم ميلادي شرح مفصلي دربارة اين تشريفات مي‌دهد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 10:33  توسط اردشیر آقایی   |