|
برتخته ي سبز چون بهشتم آقا
يك عمرتورا به خط زشتم آقا مانند لغات سخت املا اسمت در دفتر قلب خود نوشتم آقا روز معلم بر همه معلمين عزيز ودوست داشتني كساني كه هرگز فراموششان نكرده و نمي كنيم آنها كه در قلب كوچكمان دنيايي را از خودو خاطرات قشنگ برجا دارند. مهر هايي مهربان و دستهايي كم نشان ... تبريك مي گوييم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:12  توسط اردشیر آقایی
|
یا صحبت عاشقانه دزدی زده است یا بر تن لخت خانه دزدی زده است آنقدر دلم فقیر و بی کس مانده انگار به آن شبانه دزدی زده است
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 11:24  توسط اردشیر آقایی
|
ای کاش شود مانند سابق بنویسی
ازدرد شکستن و دقایق بنویسی یک عمر پراز زخم وپرازسوگ نمردن ماندم که تودر مرگ شقایق بنویسی آنقدردلم زخم و زبان خورد که عمریست من دوست ندارم تو حقایق بنویسی شهریست دلم مرده ولی سنگ مزاریست صیقل زده تا اینکه به عاشق بنویسی مردی به تاریخ وفا زیر همین سنگ ماندند که شاید تو موافق بنویسی یک عمر پیامک همه از جنس گذشته هرگز نشد از روی سلایق بنویسی صد بار غلط بود و غلط خوانده شدم دوست در متن ولی کاش تو صادق بنویسی این زنگ که تفریح تو بودندشکستند از بس که نشد مانند سابق بنویسی
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:0  توسط اردشیر آقایی
|
بيا تورا به خدا باز چاره اي باشيم
در اين سياهي امشب ستاره اي باشيم دلم گرفته نفس در سكوت تنهايي هواي آمدن نبض دوباره اي باشيم به قدر عاطفه سوگند حيف است كه ما شبيه سنگ شده سنگ خاره اي باشيم كمي براي شكستن فرصت داريم بيا كه مرهم دل پاره پاره اي باشيم كوير خاطره خشكيده است اين ايام بيا كه گريه ي ابر بهاره اي باشيم تمام حرف من اين است مي خواهم به زير پاي رفاقت كناره اي باشيم
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 10:44  توسط اردشیر آقایی
|
این عید فقط بهانه ای می باشد
فرقی نکند شبانه ای می باشد این عید دوباره در دلم می روئی گل کردن تو نشانه ای می باشد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 12:27  توسط اردشیر آقایی
|
تصوير قشنگ قلب بي كينه توست
هر نقش كه در درون آئينه توست اي كاش كه از دلت به من مي ماسيد آن(( گوهرقيمتي كه در سينه توست ))
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 12:2  توسط اردشیر آقایی
|
بي تو آري روزوشب من فكر مردن مي كنم
لحظه ها را با خودم صرف شمردن مي كنم سفره اي دارم پراز بغض است ودردي توامان جايتان خالي تعارف خود به خوردن مي كنم گاه گاهي مي روم تا مرزاحساس غريب مغز را اينگونه من گيج فشردن مي كنم جان ناقابل برايت روي دستم مانده است بي تو يعني روز وشب من فكر مردن مي كنم .... ********* مردي كه خودش شبيه آدم شده بود از بار گناه گردنش خم شده بود اي كاش شريك زن نمي شد هرگز تاجرم نكرده اش كمي كم شده بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 12:58  توسط اردشیر آقایی
|
يك كفش تمام وصله دارم اي پا
دنبال رسيدن به يارم اي پا آرام تر از هميشه پا برداريد تاطاقت اين سفر بيارم اي پا
من گريه ي سرد و ناگزيرم يك عمر ظلمي كه به چشم مي پذيرم يك عمر بستيد دهان كوچه را با مردم ازدست شما فقط بميرم يك عمر
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 10:43  توسط اردشیر آقایی
|
شاپرك دل نگران بارها من رفتم وتورا نديدم اما باز سرد تبسم نگاهت آشنا و باز بوي گل چراغ در خانه بودند
ومن تمام شهر را به تو فكر مي كردم وتونيامدي و من دل نگرانت شده ام كاش تو مي ماندي و من خوشحا ل از نرفتنت من تو را در خودم ديدم وشب تمام را مي آرميدم شعر از امير حسين 8 ساله سروده شده در ۲۳/۹/۹۰
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 9:20  توسط اردشیر آقایی
|
یک سیب وآدم که تو همساز نبودی
دربی به جهنم که در آغاز نبودی ای قفل گناهم همه اندیشه من هی پشت تو ماندم وتوهی باز نبودی محراب نمازم غزلم شعر ستایش با ماکه در آغاز چنین ناز نبودی شفاف بگویم قفسم بال تودارد هرچند که در ذهن توپرواز نبودی در کیش تو مانده چه کنم گفت رخم کاش هی دوروبرت این همه سرباز نبودی یک عمر به تکرار توبا خاطره ات سوخت انگار تواصلا که دراین فاز نبودی حالا که تواز خاطره ها جا زد ه ای باش دربی به جهنم که در آغاز نبودی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 13:10  توسط اردشیر آقایی
|
برطشت طلا گمان كه الماس گريست
آن روز كه دختري به احساس گريست وقتي به كوير آسمان مي باريد بر رود فرات تشنه عباس گريست
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 8:5  توسط اردشیر آقایی
|
اهای های کلاغان باغ کال بترسید منم شبیه مترسک تمام سال بترسید به چشم دانه گندم کسی به مزرعه دیگر نظر نکرده به خوردن از آن خیال بترسید شبیه من که شکستم وریختم از شاخه به مرگ مرده پاییز در زوال بترسید دگر چه فایده دارد که نوش دارو باشیم به زخم رستم دستان ونسل زال بترسید تمام حاصل هر باغ مزد زحمت زخمند واز مترسک حاضر وقیل و قال بترسید شبی مترسک ها زنده می شوند و ناراحت اهای نظر کرده بر دختران دال بترسید کمی هوای رسیدن به باغ آمده یعنی اهای های کلاغان باغ کال بترسید انواع ادبي
2- غنايي
غنا در لغت سرود ، نغمه و آواز خوش است كه با معني اروپايي آن (ليريك Lyric) يعني شعري كه با لير (ابزارموسيقي) خوانده مي شود تناسب دارد و اصطلاحاً به شعري گفته مي شود كه گزارشگر عواطف و احساسات شخصي شاعر باشد . در اين نوع شعر شاعر خويشتن خويش را موضوع قرار مي دهد و از احساسات شخصي از خشن ترين تا نرم ترين آن ها سخن به ميان مي آورد . نمونه ها : الف) تغزل : رودكي ، سعدي ، حافظ / ب) عرفان : سنايي ، عطار ، مولوي ، حافظ / پ) مناجات نامه : سنايي ، وحشي / ت) هجو ، هزل ، طنز: سوزني سمرقندي ، انواري ، عبيد زاكاني / ث) مرثيه : رودكي ، سعدي ، خاقاني ، محتشم / ج) حبسيه : مسعود سعد ، خاقاني ، فرخي يزدي / چ) شكواييه : رودكي ، ناصر خسرو ، خيام / ح) ساقي نامه : نظامي ، حافظ ، آرتيماني / خ) مديحه سرايي عنصري فرخي سيستاني ، منوچهري ، انوري / د) عاشقانه : عنصري ، اسعد گرگاني ، نظامي. 3- تعليمي 4- نمايشي (دراماتيك) انواع شعر نمايشي 5- روستايي (چوپاني) +نوشته شده در جمعه 20 بهمن1385ساعت22:30توسط بهرامhttp://nvl.blogfa.com/post-5.aspx
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 11:23  توسط اردشیر آقایی
|
خواهم که شهید مثل شیران بشوم
افسانه ی نام نیک پیران بشوم تابوت وکفن به وقت مرگم ندهید تاخاک کمی زخاک ایران بشوم ******** چقدر مشق فقط کشک فقط آب نوشتیم سر خط نقطه کمی دار کمی تاب نوشتیم جرم با با به طنابی که درختش همه درد است باز با فاصله یک خط من و مهتاب نوشتیم از همان مرد سواری تک و تنها که بیایند زیر باران همه در تاب وبی تاب نوشتیم ترس از ترکه ی بیداد ستم بود که هرشب سر خط مشق به آن چشم پر از خواب نوشتیم زنگ انشا همه از دست بغل دستی خود بود مثل سارا دوسبد نان دوسبد آب نوشتیم سال ها بود که ما با سبد توی کتابی سیر نان برکه کشیدیم و ندانسته که مرداب نوشتیم بعد آن ساعت تاریخ معلم لغتی گفت جنگ نان بود که از آن دوورق ناب نوشتیم وغزل اشک یتیمی است که ازبر همه خواندیم عکس آن بر رخ مردم تهی از قاب نوشتیم سر هر سفره که هر بار نشستیم به امیدی طعم یک گونه غذا را ته بشقاب نوشتیم سر خط نقطه "همش مشق همش حرف همش هیچ " کاش می شد که کم از کشک ِوُ از آب نوشتیم
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 11:57  توسط اردشیر آقایی
|
من از امروز نمی ترسم
من از فردا که بارانی ست وسقف خانه خواهد ریخت نه از آورا نه از سرما فقط از اینکه در آوار تورا دیگر نخواهم دید می ........ تر ...... سم شعر :آقایی تعریف دراماتیک :«دراماتورژ» در دیدگاه برخی تئوریسینها، منتقد درون گروه است. فعالیت او در یك اجرای صحنهای قابل رویت است. حضور او در یك گروه و در كنار كارگردان ضروری است. كار او در كنار كارگردان قابل رویت و دریافت است . فعالیت او در همراهی با كارگردان است. دخالت او در فضای عمومی و اتمسفر نمایشنامه است. او حتی میتواند به صورت پیشنهاد در كار بازیگر هم دخالت كند، ولی حفظ معنای كلی درام را هرگز فراموش نمیكند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 8:46  توسط اردشیر آقایی
|
نگاه کرد تورا بعد آنچه دید کشید نداشت چاره و آخر گلی سفید کشید گرفته بود به دستش قلم وکاغذرا کنار عکس تو یک عکس ناامید کشید نگاه کرد به آنها به هم نیامده پس هزار بار خودش را که می کشید کشید دوباره سعی خودش کرد تا شبیه شوند سپس تمام هر آنچه را شنید کشید نخست عشق سپس گل شنید از تووبعد کمی به نام خدایی که آفرید کشید گرفته بود خدا هم دلش ولی آخر بهشت گم شده ای که به جان خرید کشید زبسکه منتظر آن لحظه بود بی وقفه خودش کنار توآخر همین که دید کشید
********* لطفا به دلم شبانه زنگی بزنید یا سر زده بی بهانه سنگی بزنید بی دوست دوباره رنگ دل رفت شما لطفا به دلم دوباره رنگی بزنید ********
سال فردا هیچ می آید برف پیری برسرت خواهند ریخت می فروشند از جفا نرخ غیرت نرخ هیبت نرخ ما... برفففففففففف
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 8:20  توسط اردشیر آقایی
|
·دعای نیمه شب تا سحر کرد
که فولادی به الماسی اثر کرد عصا در دست موسی خشک مانند (یقینا کافری :شق القمر :کرد )
بیا مسافر من ساده از سفر برگرد که هست جاده محراب پر خطر برگرد مگر نمیشنوی تو صدای دزدان را که گرد قافله هستند در گذر برگرد تمام کوچه مسجد شکاف شمشیر است بیا به اسم توای شاه از سفر برگرد اگر چه خواهش من را نمی دهی پاسخ بیا به خواهش غازی و قفل در برگرد چه کس نماز سحر را شکسته می خواند بیا نماز قضا کن و این سحر برگرد
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 9:9  توسط اردشیر آقایی
|
چه شد به حرف ساده ای دل از شما نمی کنم
به خورد من چه داده ای دل از شما نمی کنم پریوش خیال من مسیر سبز آرزو تو انتهای جاده ای دل از شما نمی کنم به این وآن نشانه ها وشکل لنگ رفتنم تودر مسیر مانده ای دل ازشما نمی کنم به احترام عشق ها کمی تحملم کنید که من به هر اراده ای دل از شما نمی کنم به آسمان قسم که در میان آنچه دیده ام تویک شریف زاده ای دل از شما نمی کنم تورا به اسم توقسم بگو پریوش خیال به خورد من چه داده ای دل از شما نمی کنم اصول و قواعد دراماتیک از منظر بنیان غزل دراماتیک همانگونه که از ساختار،تعریف و تاریخ ادبیات ایران زمین برمی آید تا کنون قواعد واصولی ماندگار همواره بوده و هست وغزل قالبی موزون با قافیه و ردیف های متعارف می باشد که درون مایه هایی اجتماعی ؛رمانتیک ؛احساسی وگاها سیاسی داشته که بیشتر برگرفته از احساسات درونی ،علاقه ، عشق و ناکامی و...می باشداما آنچه از ابتدای غزل تاکنون بوده و تا غزل خواهد ماند صراحت سادگی ابیات بدور از چینش کلمات می باشد . الف: غزل و شعر دراماتیک ضمن رعایت اوزان و قواعد ادبی که شالوده و بنیاد هنرشعری است همواره بر سادگی وصراحت بدور از بازی با کلمات استواراست ب:شعر و غزل دراماتیک یک قالب نوین و تازه ظهور کرده نیست قالبی است که در ادبیات ایران زمین همواره وجود داشته اما هرگز بعنوان یک قالب معرفی نشده است واین بنیان سعی در شناخت و معرفی بیشتر آن دارد ج:ادبیات نمایشی و شعر نمایشی هرچند در تعزیه خوانی ،قصیده،مدح و ترانه ها ودیگر قالب های شعر به وفور دیده می شود اما هرگز قواعد تعریف شده و بنیادینی را دنبال نکرده و امروز بنیان شعر و غزل دراماتیک بر آن است تا این قواعد را با همفکری و همکاری ادیب دوستان و صاحبان اندیشه معرفی نماید د:شعر و قالب دراماتیک آن همواره همانند نمایشنامه ورمان بصورت نمایشی ومتواتر بیان می شوداما به شکل دیالوگ های موزون همراه با قافیه و درون مایه های شعری ورعایت قواعد آن نظیر ایهام کنایه ایجاز و...که آن را از نثر جدا می کند ه:عمده ترین خواستگاه این بنیان پرهیز از هنجار شکنی ادبی وبازی با کلمات است وبه قولی رد کردن فرضیه مهندسی کلمات می باشد وهرگز بدنبال تاثیر پذیری محض از ادبیات وارداتی وبرگرفته از ترجمه متون خارجی نمی باشد بلکه به گذشته و تاریخ ادبیات و قواعد آن معتقد وبه ساختارشکنی وبروز بودن زبان واندیشه استوار است . نتیجه :غزل و شعر دراماتیک به نوعی دیالوگی احساسی با درون مایه های ادبی است به گونه ای که مخاطب را همراه خود از سطر تا پایین ترین قسمت شعر که حسن مقطع باشد همراهی می کند و هرگز مخاطب و خواننده شعر در بین ابیات وفواصل آن توقف نکرده وشعر را تا پایان همراهی می کند وشاعر همواره نقش کلمات و احساس آنها را برای مخاطب بازی می کند .در غزل با قالب و ساختار غیر از دراماتیک گاه اتفاق می افتد که خواننده و مخاطب شعر در فواصل برخی از شعر ها بدلیل زیبایی یا به نوعی عدم پیوندابیات توقف می کند وشعر را درهمان جا تمام شده می داند وبیت بعدی را آغاز یک شعر می داند اما در غزل دراماتیک ابیات و کلمات از هم مستثنی وجدا از هم نیستند ودر سیالی کلام هم به لحاظ اوزان شعری هم به تبع سماعی بودن درارای یک سیکل رعایت شده اند ما در غزل دراماتیک با ساده ترین کلمات وحتی جملات محاوره ای بزرگترین احساس واندیشه را برای مخاطب بیان می کنیم به فرض مثال من بار ها این مصرع را به خاطر احساس وارتباطی که با آن در غزل یاد شده برقرار کرده ام با خود تکرار وبه توقع آن در شعر پاسخ می دهم ( به خورد من چه داده ای دل از شما نمی کنم) نوشته:آقایی
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 9:26  توسط اردشیر آقایی
|
با قبولی طاعات و عبادات از اینکه مدتی به خاطر شرکت در اجلاس سالانه روسای آموزش و پرورش کشور و همچنین عزیمت به مشهد مقدس در مسافرت بوده ونتوانتسته به روزباشم از دوستان عزیزم معذرت می خواهم وبه خاطر احترام خاصی که برای همه ادیب دوستان ومنتقدین دارم کلیه نظرات سازنده وغیر را در لیست نظرات تائئید می نمایم .صرفا بخاطر احترام بعضی دوستان واز طرفی شناسایی افراد مغرض و بیان روحیه انتقاد پذیری این بنیان
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 10:35  توسط اردشیر آقایی
|
یک دفتر نامه را نوشتم را که بیایی
با صد قلم از خطوط زشتم که بیایی آخر که شود مگر به دیدار نیامد وقتی به تو بسته سرنوشتم که بیایی ******************* باز هم در كوچه ها با سنگ بر ما مي زنند دشمنان ساكت ولي بد دوست و آشنا مي زنند واي من دنيا كجا ها مي رود بي سرنشين حرف درياي مسلمان، ناخدا ها مي زنند كوچه ها را بوي خاكستر شهيدش كرده است رودها بي آب و هي با چوب موسي مي زنند سفره ها خالي است ديگر آبرومان برده اند اين مترسك ها كه گاهي دست با پا مي زنند كوفه را از سنگ بر كودك زدن بايد شناخت باز ما،در كوفه اما، سنگ آقا مي زنند بمب ها سوغات سلمان آيه هايي ديگرند نامبارك هديه ها را، در اروپا مي زنند ابرهه در آسمان پرواز آهن كرده است باز هم در كوچه ها با سنگ بر ما مي زنند
نقد ادبی چیست؟ برگرفته از لوح .فرهنگ وادب نوشتهای که پیش رو دارید به نیت آشنا شدن دوستداران وادی ادبیات داستانی و بویژه محافل ادبی و ایجاد الفت و انس میان ایشان و اقیانوس بیانتها و شگفتیآفرین نقد ادبی است. در این سطور سعی بر این بوده است که مشتاقان قلم ـ بطور خلاصه و به زبانی ساده اما علمی ـ با این رئوس آشنا شوند: 1ـ نقد ادبی چیست؟ 2ـ منتقد کیست؟ 3ـ انواع نقد کدامند؟ نقد ادبی چیست؟ تعریف نقد ادبی در نزد قدما با آنچه امروزه از آن استنباط میشود متفاوت است. در نزد قدما مراد از نقد معمولاً بر این بوده است که معایب اثری را بیان کنند و مثلاً در این که الفاظ آن چه وضعی دارد یا معنی آن برگرفته از اثر دیگری است و بطور کلی از فراز و فرود لفظ و معنی سخن گویند. و این معنی از خود لغت نقد فهمیده میشود زیرا نقد جدا کردن سره از ناسره است. توضیح اینکه در ایام باستان پول کلاً دو نوع بود. پول نقره(درم) و پول طلا(دینار). گاهی در دینار تقلب میکردند و به آن مس میآمیختند و در اینصورت عیار طلا پایین میآمد. در روزهای نخست تشخیص مس ممزوج با طلا با چشم میسر نبود. البته بعد از گذشت مدتی،مس اندک اندک سیاه میشد، چنان که حافظ گوید: خوش بود گر مِحَکِ تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غِش باشد به سکه تقلبی زر مغشوش و ناسره و امثال این میگفتند، چنان که حافظ فرموده است: یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زرِ ناسره بفروخته بود بدین ترتیب چنانکه اشاره شد،کار منتقدان باستان بیشتر نشان دادن نقاط ضعف بوده است. جامی در «سبحه الابرار» به منتقدان میگوید: عیب جویی هنر خود کردی عیب نادیده یکی صد کردی گاه برراستکشی خط گزاف گاه بر وزن زنی طعن زحاف گاه برقافیه کان معلول است گاه برلفــظ که نامقبول است گاه نابرده ســـوی معنی پی خرده گیری زتعصب بــروی اما در دوران جدید مراد از نقد ادبی نشان دادن معایب اثر نیست (هر چند ممکن است به این امر هم اشاراتی داشته باشد) زیرا نقد ادبی به بررسی آثار درجه یک و مهم ادبی میپردازد و در اینگونه آثار بیش از اینکه نقاط ضعف مهم باشد نقاط قوت مطرح است.لذا منتقد ادبی میکوشد با تجزیه و تحلیل آن اثر ادبی اولاً ساختار و معنی آن را برای خوانندگان روشن کند و ثانیاً قوانینی را که باعث اعتلای آن اثر ادبی شده است توضیح دهد. لذا نقد ادبی از یک سو بکارگرفتن قوانین ادبی در توضیح اثر ادبی است و از سوی دیگر کشف آیینهای تازه ممتازی است که در آن اثر مستتر است. بدین ترتیب میتوان به اهمیت نقد ادبی در گسترش ادبیات و متعلقات آن پی برد زیرا با نقد ادبی اولاً همواره ادبیات و علوم ادبی متحول و زنده میماند زیرا منتقد در بررسی آثار والا از آن بخش از ابزارهای ادبی استفاده میکند که کارآمد است و خودبه خود برخی از ابزارهای علمی و فنی فرسوده از دور خارج میشوند و ثانیاً با بررسی آثار والا معاییر و ابزارهای جدیدی را کشف میکند و به ادبیات کشور خود ارزانی میدارد. خوانندگان به کمک منتقدان ادبی معاییری بدست میآورند که آثار والا را بشناسند و بدین ترتیب به آثار سطحی وقعی ننهند و این باعث میشود که جریانات فرهنگی و ادبی در مسیر درست خود حرکت کنند و صاحبان ذوق و اندیشه و رای و نبوغ مقام شایسته خود را بازیابند. نقد ادبی همیشه به معنی دیگرگونه خواندن اثر نیست.گاهی به معنی دقیقتر خواندن یا هوشیارانهتر مطالعه کردن اثر است. فرمالیستها1 میگفتند دقت در متن و ژاک دریدا میگوید تأکید در دقت.در همان حال و هوای سنتی هم دقیقتر خواندن اثر مهم است. هنرهای نهفته در آن را بازنمودن و اهمیت اثر را نشان دادن و گاهی ارتباط آن را با مسائل اجتماعی وسیاسی دوران متن بازنمودن (گرایشی که در نحلههای جدید نقد مطمح نظر نیست). به هرحال، در مورد نقد ادبی آنقدر سخن گفتهاند که امروزه یکی از شاخههای مطالعات ادبی، نقدشناسی و و بحث در مورد خود نقد است.عیب اثری را گفتن،اثری را وصف کردن،تجزیه و تحلیل اثر ادبی،دیگرگونه خواندن اثری، تأثر خود را از اثری بیان کردن و..این تلقیات و انتظارات اولاً در هر دورهای فرق میکند و ثانیاً بستگی به فلسفه یا سلیقه منتقد دارد. مثلاً میشل فوکو در مقاله معروف «مؤلف چیست» نقد را چنین تعریف میکند:« کار نقد،آشکار ساختن مناسبات اثر با مؤلف نیست و نیز قصد ندارد تا از راه متون، اندیشه یا تجربهای را بازسازی کند، بلکه میخواهد اثر را در ساختار،معماری، شکل ذاتی و بازیِ مناسبات درونیاش تحلیل کند. در اینجا، مسألهای پیش میآید: اثر چیست؟» در مورد نثر نقد ادبی بد نیست که اشاره شود،باید ساده وروشن و علمی باشد.در ایران مرسوم است که در ستایش از نثرهای ادبی و انشایی و در عیبجویی از طنز استفاده میکنندحال آنکه نقد ادبی اولاً در اساس ربطی به ستایش و عیبجویی ندارد و گاهی هدف فقط تحلیل اثر است و ثانیاً در مواقع مدح و هجو هم باید سخن روشن و جنبه استدلالی داشت باشد. فرنگیان به نثر نقد ادبی، Expository prose میگویند یعنی نثری که توصیفی و ارتباطی است و جنبه استدلالی دارد یعنی با ذکر جزئیات مطلب را قدم به قدم جلو میبرد. نقد ادبی کاری خلاق است و گاه منتقد ادبی به اندازه صاحب اثر باید دارای ذوق و خلاقیت باشد، با این فرق که نویسنده و شاعر ضرورة اهل فضل و بصورت خودآگاه آشنا به همه فوت و فنهای علوم ادبی نیست، حال آنکه منتقد ادبی باید دقیقاً به علوم ادبی آشنا باشد تا از آنها بعنوان ابزاری در تجزیه و تحلیل عوامل علوّ آن اثر ادبی بهره گیرد.از سوی دیگر منتقد گاهی به عنوان واسطای بین نویسنده و خواننده عمل میکند و باعث میشود تا خواننده متون طراز اول را به سبب برجستگی و تازگیشان که معمولاً با ابهام و اشکال همراهند فهم کند.معمولاً آثار ادبی والا را فرهیختگان میستایند و عوامالناس به تبع ایشان به آن آثار و نویسندگانشان احترام مینهند. اما خود دلیل ارزش آنها را نمیدانند.منتقد در تجزیه و تحلیلهای خود علل برجستگی این آثاررا برای مردم توضیح میدهد و در این صورت گویی غیرمستقیم به مردم میفهماند که چه آثاری فاقد ارزشند.در نتیجه در کشورهایی که نقد ادبی رواج و اهمیت بیشتری دارد وضع نویسنده و شاعر و نشر و مطبوعات و جریانات فرهنگی معمولاً بسامان است، معمولاً حق به حقدار میرسد و متقلبان فرهنگی کمتر مجال سوء استفاده مییابند. منتقد ادبی علاوه بر آشنایی با نحلههای مختلف نقد ادبی و علوم ادبی باید فرد کتاب خواندهای باشد و با بسیاری از دانشهای دیگر چون سیاست و مذهب و جامعه شناسی و روانشناسی و تاریخ آشنا باشد زیرا آثار بزرگ ادبی ـبرخلاف آنچه امروزه میگویند ـ فقط به لحظ ادبی بودن نیستند که شهرت و قبول مییابند بلکه هزار نکته باریکتر از مواینجاست. به قول الیوت( در مقاله مذهب و ادبیات ) معیارهای ادبی فقط مشخص می کند که اثری ادبی است ولی عظمت یک اثر فقط با معاییر ادبی مشخص نمیشود.آیا اهمیت شاهنامه فقط به لحاظ مسائل ادبی است؟ نقد ادبی کلاً بر دونوع است: 1ـ نقد نظری 2ـ نقد عملی نقد نظری (Theoretical criticism) که مجموعه منسجمی از اصطلاحات و تعاریف و مقولات و طبقهبندیهایی است که میتوان آنها را در ملاحظات و مطالعات و تفاسیر مربوط به آثار ادبی بکار برد. همینطور محکها و قواعدی را مطرح میکند که با استعانت از آنها میتوان آثار ادبی و نویسندگان آنها را مورد قضاوت و ارزیابی قرار داد و به اصطلاح ارزشگذاری کرد. نقد نظری در حقیقت فقط بیان قواعد و فنون ادبی و نقد ادبی است اما ممکن است آن را در اثری پیاده نکنیم.مثلاً میگوییم در نقد باید توجه داشت که متن تحتالشعاع زندگی و آرای نویسنده قرار نگیرد،اما از این دیدگاه خاص به بررسی اثری نمیپردازیم و فقط بیان نظریه کردهایم. کتاب آی.ا.ریچاردز موسوم به اصول نقد ادبی (Principles of Literary Criticism) که در سال 1924 نگاشته شد و کتاب نورتروپ فرای موسوم به تشریح نقد ادبی (Anatomy of Criticism) که به سال 1957 نوشته شد از آثار معتبر در نقد نظری هستند. نقد عملی یا تجربی (Practical criticism) این نوع نقد به بررسی تقریباً تفصیلی اثر خاصی میپردازد؛ یعنی استفاده عملی از قواعد و فنون ادبی برای شرح و توضیح و قضاوت اثری.در نقد عملی باید از اصول نظری نقد ـ که طبیعتاً بر تجزیه و تحلیلها و ارزشگذاری منتقد نظارت و حاکمیت دارند ـ بطور ضمنی وغیر صریح استفاده کرد.به زبان ساده در عمل از مفاد آنها استفاده شود نه این که بصورت نقل قول، نقد را تحتالشعاع قرار دهند.بعبارت دیگر باید بصورت توصیههایی، گاه به گاه و مناسب مقام مورد رجوع و استفاده قرار بگیرند. در نقد ادبی بحث این است که «فلان اثر(شعر) تا چه حد خوباست؟». اما برای اینکه متوجه شویم فلان اثر (شعر) تا چه حد خوب است باید مسائل مختلفی را در مد نظر داشته باشیم. مثلاً باید نسبت به صحت متن مطمئن باشیم ولذا وارد مباحث زبان شناسی و تاریخی شویم. و الیوت هم اشاره کرده است که عظمت آثار فقط با معاییر ادبی تبیین نمیشود. پس اشراف به نظامهای دیگر علوم انسانی چون روانشناسی و جامعه شناسی و تاریخ و امثال اینها برای منتقد بصیر لازم است. در میان آثار بزرگ نقد ادبی انگلستان در این حوزه، میتوان از مقالات درایدن،دکتر جانسون، برخی از فصولی که کالریج در کتاب تراجم ادبی (Biographia Literaria) در باب شعر وردزورث نوشته است، سخنرانی او در باب شکسپیر،کتاب ماتیو آرنولد موسوم به مقالاتی در نقد ادبی (Essays in Criticism) و سرانجام از گزیده مقالات (Selected Essays ) تی.اس.الیوت نام برد. برخی نقد عملی را به دو شعبه تقسیم کردهاند: الف/ نقد تأثری یا احساسی (Impressionistic criticism) در اینگونه نقد، منتقد میکوشد تا تأثیری را که اثر ادبی بر او گذاشته است بیان کند.یعنی خیالات،بینشها، احساسات و بطور کلی تأثراتی را که اثر ادبی در او ایجاد کرده است توضیح دهد. هزلیت (Hazlitt) در مقاله «درباب نبوغ و عقل متعارف» در این مورد مینویسد: «شما از موضع احساس تصمیم میگیرید نه از موضع خرد. یعنی از موضع تأثراتی که بر اثر عوامل متعدد و مختلف در ذهن فردی خاص حاصل میشود، اما این تأثرات را نمیتوان بر آثار دیگری تسری داد.» آناتول فرانس این شیوه از نقد ادبی را چنین تعریف کرده است (و این تعریف او در بین منتقدان ادبی معروف است): The adventures of a sensitive soul among masterpieces ماجراهای یک روح حساس در برخورد با شاهکارها در این مورد باید توجه داشت که تأثر هر کسی از یک شاهکار ادبی فی نفسه نمیتواند مهم یا برای دیگران حائز اهمیت باشد.تأثرات کسی مهم وبرای مردم جالب است که در زمینه ادب اعتباری داشته باشد ولذا مردم نسبت به عقاید و آرای او کنجکاو باشند.مثلاً همه دوست داریم که بدانیم نظر نیما درباره بوف کور و تأثر او از این شاهکار چه بوده است وگرنه نظر افراد معمولی در اینباره برای هیچکس مهم نیست. ب/ نقد فتوایی یا حکمی یا معیاری (Judicicial criticism) در این نوع نقد سعی بر این است که نه تنها بین اثر و خواننده ارتباط ایجاد شود بلکه تأثیر و کنش (effects) اثر ادبی به لحاظ موضوع، شکل و ساختار،تکنیک و صناعت، تجزیه و تحلیل وروشن شود. یعنی علت تأثر را هم توضیح دهند. در این نقد، قضاوت منتقد بر مبنای محکهایی است که برای آثار طراز اول ادبی در ذهن دارد. به زحمت میتوان در عمل بین این دو شیوه نقد تأثری و فتوایی فرق قایل شد. بطور کلی میتوان گفت که در نقد فتوایی منتقد بر مبنای اصول کلی که در ذهن دارد حکم میکند و در نقد تأثری فقط بر مبنای تأثیری که اثر ادبی بر او گذاشته است.اما به هر حال در هردو نقد، مدار، تأثر منتقد از اثر است. از نمونههای خوب نقد تأثری در غرب، آثار لونگینوس است. در دوران معاصر ای.ام.فورستر و ویرجینیا ولف هم در این باب آثاری دارند. در نقد نظری و عملی ـ که کار آنان بطور کلی بیان قوانین ادبی در ارتباط با اثر و توضیح دادن آثار ادبی و شرح تأثر و کیفیت تأثیر و قضاوت کردن است ـ میتوان بر حسب ارجاع آثار به جهان بیرونی یا خواننده یا نویسنده و یا خود اثر ادبی به تقسیماتی قایل شد، به شرح زیر: 1- نقد محاکاتی2 (نقد به لحاظ واقعیت، Mimetic criticism) یعنی بررسی اثر به لحاظ ارجاع به جهان بیرون، یعنی مطابقت هنری آن با جهان واقع. در اینگونه نقد تکیه بر علت مادی ادبیات یعنی محاکات است. در نقد محاکاتی، اثر ادبی را بازتاب و عرضه و نمایش جهان وزندگی بشری میدانند. نخستین محکی که در بررسی اثر ادبی بکار گرفته میشود چگونگی صدق اثر از این دیدگاه و حقیقت محاکات است. چقدر اثر ادبی در نمایش چیزی که میخواهد منعکس کند موفق است؟ نگاهی به ادبیات فارسی از این دیدگاه بسیار جذاب و سرگرم کننده است. شاعران ما در بازتاب حقیقت چقدر صادق بودهاند و نمایش آنها از امور ـ چه کلی و چه جزیی ـ چه مایه از حقیقت و اصل را به ذهن متبادر میکند؟ سعدی در نمایش پهلوان اردبیلی که به جنگ مغولان رفت و در توجیه شکست خود مسأله قضا و قدر را مطرح کرد، صادق است. پهلوان قرن هفتم که لابد اشعری است 3 مانند پهلوانان شاهنامه نیست که چون فردوسی تفکر معتزلی 4 دارند، اما همین استاد در نمایش خود از سیرت پادشاهان عصر به دلایلی صادق نیست. محاکات حافظ از صوفیان دوره خود بینظیر است. فرخی و عنصری فقط گوشههایی از جهان بیرونی را ـ در حول و حوش دربار و قصرها و باغهای بزرگان ـ محاکات کردهاند. در تشبیب 5 قصاید آنان معمولاً سخن از بهار و مجالس بزم و باغ و معشوق و می و مطرب است. زندگی معمولی مردمان معمولی از آثار این دوره قابل استنباط نیست. فروغ در محاکات زندگی یک زن تنها بسیار موفق بوده است. 2- نقد کاربردی ( نقد به لحاظ خواننده Pragmatic criticism ) نقدی که مطابق مذاق اصحاب اصالت عمل است و تکیه آن بر تأثیر اثر ادبی بر خواننده است و امروزه گاهی به جای آن از اسم کلی Readers`s response theory (نظریه عکسالعمل خواننده) استفاده میکنند. در این نوع نقد، اثر ادبی، اثری است که به قصد اعمال تأثیرات خاصی بر خواننده نوشته شده اشت. تأثیرات گوناگونی از قبیل لذت هنری و حظ زیبایی شناشانه، تعلیم و تربیت، برانگیختن احساسات... بدین ترتیب نقد اخلاقی نوعی نقد کاربردی است. در این نقد، تمایل بر این است ک ارزش اثر ادبی بر مبنای موفقیتش در تحقق هدفی که داشته است مورد ارزیابی قرار گیرد. مثلاً اگر هدفش تبلیغ ایده خاصی است، چه میزان در آن موفق بوده است؟ اینگونه نقد از عصر رومیان تا قرن هجدهم بر حوزههای ادبی حاکمیت داشت و در عصر حاضر نیز تحت عنوان نقد بلاغی Rhetorical criticism تجدید حیات کرده است. در نقد اخیر تأکید بر شیوهها و استراتژیهای هنرمندانهای است که بر خواننده تأثیر میگذارد و توجه او را به خود جلب میکند و به اصطلاح خواننده با اثر درگیر میشود. بنا به گفته لونگینوس6 ارزش یک اثر ادبی را میتوان با امعان نظر در حالات خواننده یا شنونده ارزیابی کرد. به نظر این منتقد رومی «اثر ادبی بزرگ آن است که نه یک بار بلکه به تکرار خواننده را به هیجان آورد و برانگیزد.» مثلاً گلستان سعدی را میتوان صدها بار خواند هرچند مطلب او در اساس ساده است یا پیرمرد و دریای ارنست همینگوی که در عین سادگی بار معنایی خاصی برای خواننده به ارمغان آورده است. 3- نقد بیانگرانه (نقد به لحاظ نویسنده Expressive criticism ) در این نقد اثر ادبی را به لحاظ نویسنده بررسی میکنند. منتقد اثر ادبی را به لحاظ صمیمیت و خلوص و اصالت و کفابت آن در بیان تخیلات و دید فردی هنرمند و وضع ذهنی او بررسی میکند. غالباً در این نوع نقد، بدنبال مدارک و شواهدی در اثر ادبی هستند که دال بر حالت و طبیعت مخصوص نویسنده باشد. زیرا نویسنده خود را در اثر ادبی به نحوی ـ چه آگاهانه و چه ناآگاهانه ـ افشا میکند. در نقد بیانگرانه منتقد در شکار نویسنده است و بیت به بیت و جمله به جمله او را میجوید. در مورد مولانا که بارها به روزگار خود با شمس در پرده اسرار اشاره کرده است، میتوان با نقد بیانگرانه راهی به دِهی جُست. 4- نقد عینی (نقد به لحاظ خود اثر Objective criticism ) اثر ادبی را جدا از نویسنده و خواننده و دنیای واقعی بررسی میکند و اثر ادبی را پدیدهای خود بسنده و مستقل میداند که باید آن را با محکهای درونی و ذاتی خود آن ـ یعنی برآمده از خود اثر ـ از قبیل غموض و ابهام، انسجام متن و ارتباط اجزایش با هم یعنی روابط بین عناصرمتشکلهاش، تمامیت وکمالش بررسی کرد. در حقیقت نقد عینی تا حدودی عکسالعملی است در مقابل روش ادبای سنتی که معمولاً بیش از متن به زندگی نویسنده و آرا و افکار او و اوضاع و احوال اجتماعی دوره او توجه دارند. برای نقد ادبی البته میتوان انواع و اقسام دیگری هم قایل شد، مثلاً نقد متون Textual criticism ،هدف این نوع، تشخیص ضبطهای صحیح و رسیدن به متنی است که هر چه بیشتر به اصل ـ آنچه نویسنده یا شاعر پرداخته است ـ نزدیک باشد. و این هدف با سنجیدن و مقابله نسخ مختلف و کهن یا توجه به چاپهای مختلف و امعان نظر در خطاهای کاتب یا مرکز نشر و امثال این امور تحقق میپذیرد. همچنین میتوان نقد ادبی را به لحاظ گرایش به دانشهای گوناگون تقسیم کرد: نقد تاریخی (Historical criticism )، نقد ترجمه احوال (Biographical )، نقد جامعه شناسانه (Sociological ) که یک شاخه مهم از آن نقد مارکسیستی است، نقد روانشناسانه ( psychological ) که یک نمونه آن نقد فرویدی است و نقد صور مثالی یا اسطوره گرا ( Archetypal or Myth criticism ) که اثر ادبی را با توجه به مباحث اساطیری و آیینها و مناسک (Ritual) به لحاظ مردمشناسی وفرهنگی بررسی میکند. نکته دیگر این است که برخی در نقد فقط به یک شیوه نظر دارند و شیوههای دیگر را کارآمد نمیدانند (نقد مطلق یا انحصاری Absolutist criticism) اما کسانی در نقد از همه شیوههای مفید و مناسب بحث استفاده میکنند و در حقیقت نقد آنان التقاطی است . در مباحث جدید نقد ادبی به این روش نقد نسبی (Relativistic criticism) میگویند. منابع: نقد ادبی/ سیروس شمیسا ـ تهران: فردوس، 1378 لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی/ دکتر محمد معین
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 8:1  توسط اردشیر آقایی
|
کاش می شد لااقل روزی برایت من بمیرم
صبر کن یک لحظه ای تا در صفایت من بمیرم شمع نذری کرده ام من جمعه ها با سوز احساس تا اگر خواهی بمیری در ازایت من بمیرم 1-2-3دائم شمردم بی شما اما نمردم آرزویم بود یک عمری به جایت من بمیرم عصر دلگیری سال شومی ساعتی در خواب و رویا کاش می شد جای خود کرده عنایت من بمیرم ول شدم در کوچه ها هی پارس کردم پارس تا صبح اینقدر کافی نباشد تابه پایت من بمیرم سخت می پیچم به خودازدرد گنگی بی توشاید روز رفتن از کنارم در نهایت من بمیرم
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 7:56  توسط اردشیر آقایی
|
|